- « إعمَل على أن ليس فى الأرض أحدٌ غيرُك ، و لا فى السّمآء أحدٌ غيرُه . »
به گونهاى عمل كن كه گويى در روى زمين غير از تو كسى نيست و در آسمان غير او [ خدا ] كسى نيست .
- « ما أغبَطُ أحداً إلّامَن عرف مولاه ، وأشتهى أن أموت حتّى أعرفه معرفةَ العارفين الّذين يستحيونه ، لامعرفةَ التّصديق . »
نسبت به هيچ كس جز كسى كه مولايش را شناخته رشك نمىبرم و آرزو دارم كه بميرم تا اين كه او [ خدا ] را همانند شناخت عارفانى كه از او شرم و حياء دارند ، بشناسم ، نه به شناختن تصديق و درست انگاشتن [ تقليدى ] .
- « ألخيرُ كلُّه فى حرفين : تزوى عنك الدّنيا ، و يمنّ عليك بالقنوع ؛ و يصرف عنك وجوهُ النّاس ، و يمنّ عليك بالرّضا . »
تمام خوبىها در دو كلمه است : دنيا را نسبت به خود بر كنار و دور مىكنى ، كه خداوند صفت قناعت [ و يا بندگى و تذلّل ] را به تو ارزانى مىدارد ، و با كنارهگيرى از مردم روى مردم را از خود بر مىگردانى ، كه خداوند صفت رضا و خرسندى به قضاى الهى را بر تو منّت مىنهد .
- « أنفعُ اليقين ما عظُم فى عينك ما به قد أيقنتَ ، و صغُر فى عينك ما دون ذلك . »
سودمندترين يقينها يقينى است كه آن چه را كه به آن يقين دارى ، در چشمت بزرگ نمايد و غير آن را در چشمت خرد و كوچك نشان دهد .
- « أثبتُ الخوف ما حجرك عن المعاصى ، و أطال منك الحزنَ على ما قد فات ، و ألزمك الفكرَ فى بقيّة عُمرك و خاتمةِ أمر ك . »
استوارترين ترسها ، خوف و هراسى است كه تو را از گناهان باز دارد و اندوهات را بر آن چه از دستت رفته ، طولانى و مداوم گرداند . در باقيماندهى عمر و خاتمهى امر و هنگام رفتن از دنيا فكر و انديشه را ملازم تو گرداند .
- « أنفعُ الرّجآء ما سهّلَ عليك العملَ لِإدراكِ ما ترجو . »
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٨٠