تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
خود چيزى ندارد ، بخشنده باشد .
- عَشِق اللَّهُ ذاتَه فتجلّى * عشقُه فى مظاهر الأشيآء
خداوند بذات خويش عشق مىورزيد ، پس عشق او در مظاهر اشياء تجلى كرد .
ليس حاسٍ كأسَ الهُويّة إلّا * و هو يَحسو سلافَةَ الأهوآء
كسى جام هويت [ حق تعالى ] را حسّ نمىكند مگر اين كه شيره‌ى هواهاى [ او را ] بچشد .
كلُّ ما فى الوجود قد نال حَظاً * و نصيباً من هذه الصّهبآء
همانا هر چه در هستى موجود است به بهره‌اى از شراب [ محبت ] رسيده است .
واختلافُ الهَيُوليّات دليلٌ * لاختلاف الحُضوظ و الانصباء
و اختلاف قابليت‌ها دليل است بر اختلاف بهره‌ها و نصيب‌ها .
- تعدَّدت المظاهرُ والمرائى * و ما إلّالطَلعتِك التّرائى
مظاهر و آينه‌ها متعدد است و آن‌ها جز براى ديدن روى تو نيستند .
فأنتَ و لاسواك و كلُّ شىءٍ * سواك يُرى فذاك خيالٌ
پس تنها تويى كه ديده مىشود ، هر چه غير تو و همه آن چه كه جز تو ديده مىشود ، خيالى بيش نيست .
- طهِّر بماء الرّشد ذاتَك واجتهد * ليس الطّهارةُ با الطّهارة تزرقُ
با آب رشد ذاتت را پاك كن و تلاش نما ، طهارت روح با طهارت [ آب ] روزى نمىشود .
لاأحسبُ الأحياءَ أحياءً و لا * ريحُ الحقآئق بالحقآئق تَنسَق
زنده را زنده گمان نمىكنم و بوى حقايق در رديف حقايق قرار ندارد .
- فأعلِق بأذيال القلوب فقد نجا * قومٌ بأذيال القلوب تَعَلّقوا
پس به دامن دل‌ها چنگ بزن ، زيرا كه نجات يافتند قومى كه به دامن دل‌ها چنگ زدند .