تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
هر كس به خدا عشق ورزد به تحقيق به هر موجود عشق خواهد ورزيد و مليح‌ترين متكلّمين نيز به همين اشاره فرموده است كه :
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از او است * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از او است « 1 »
شعر
- كان قلبى و لم أُمارس علوماً * فطرة اللَّه فى صفاءِ المَرائى
در حالى كه علومى را فرانگرفته بودم فطرت خدايى در صفاى آينه‌ها در قلبم وجود داشت .
كنتُ أرجو بالعلم فيها صقالًا * فكستها العلومُ بالأصداء
اميدوار بودم با كسب علم صفاى قلب برايم حاصل شود اما دل به واسطه علوم زنگار گرفت .
كلَّها زدتُ كلمةً زدتُ نقصاً * بغرورٍ و نِخوة و مرآءٍ
هر زمان كلمه‌اى را زياد كردم ، به واسطه‌ى غرور و كبر و مجادله نقصى بر وجود خويش فزودم .
أهى علمٌ ؟ حاشا و كلّا و أنّى * يُجعل النّورُ كنيةَ الظَّلماء
آيا اين علم است ؟ ! نه چنين است و كجا نور ، كنيه‌ى تاريكى قرار مىگيرد ؟
أو يُحيى الأحيآءَ ميتاً و يهدى * عاوياً للمحجّةِ البيضآءِ ؟ !
آيا مرده مىتواند زندگان را زنده كند و شخص گمراه به راه روشن هدايت نمايد ؟
أسَوادٌ يُعطى القلوبَ بياضاً * يا لقومى مِن فاقد معطآء
آيا سياهى به دل‌ها سفيدى مىدهد ؟ تعجب است اى قوم من ! از اين‌كه كسى كه
هامش
( 1 ) . جملات دو قسمت فوق از رساله‌ى عشقيّه آن مرحوم اخذ شده و از آن جا كه اين رساله ، استدلالى است تنها به دو كلام فوق اكتفا شد .