« إنّ سُكرَ الدّنيا ليس له إفاقةٌ . »
به راستى كه مستى دنيا را افاقه و هشيارى نباشد .
- كسى به وى گفت : مرا اسم اعظم بياموز . پرسيد : كاغذ و قلم دارى ؟ گفت : آرى .
گفت : بنويس :
« بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ ، اطِّع اللَّه ، يُطعك . »
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، خدا را اطاعت كن تا او نيز از تو اطاعت كند .
- « من سعادة المرء ، إذا مات ، ماتت معه ذنوبهُ . »
از جمله سعادت انسان آن است كه وقتى جان سپرد ، گناهانش نيز با او بميرد و از بين برود .
- از ابوالربيع نقل است كه گفت : چون احوالات داود طايى را براى من ذكر كردند ، مشتاق شدم تا از نزديك وى را ببينم . بعد از نماز عشاء به خدمت وى رسيده ، اذن خواستم . پرسيد : كيستى ؟ گفتم : غريبى هستم ، منزلى ندارم . گفت :
« أدخِل ، أللَّهُ المستعان . »
داخل شو ، از خداوندى يارى جسته مىشود [ يعنى : يارى مىجويم ] .
داخل شدم . خواستم سؤالى كنم ، گفت :
« كانوا يكرهون فضول الطعام . »
ايشان [ بزرگان و برجستگان ] از زياد غذا خوردن بدشان مىآمد .
تا صبح ماندم ، چون صبح شد ، گفتم : مرا وصيّتى كن . گفت :
« إن كانت لك والدةٌ ، فبِرّها ، و فَرِّ من النّاس كما تفرُّ من الأسد ، غيرَ تاركٍ لجماعتهم . »
اگر مادر دارى و زنده است به او نيكى كن ، و از مردم بگريز همچنانكه از شير فرار مىكنى ، ولى اجتماعات ايشان را ترك نكن . « 1 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 296 .