تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
را نيافتم . روزى در رمى جمره شنيدم كسى مىگويد : « السّلام عليك يا ابالحسن ! » چون نظر كردم ديدم ابوجعفر است ، از كثرت شوق فرياد كردم بر زمين افتادم و او از من جدا شد . به مسجد خيف كه رسيدم جريان اين ملاقات را نيز با دوستان در ميان گذاشتم . روز وداع فرا رسيد ، در پشت مقام ابراهيم ايستاده بودم و نماز مىخواندم كه ناگاه كسى از پشت مرا كشيد و گفت : يا أبالحسن ! باز هم فرياد مىكنى ؟ گفتم : خير ، از تو تمنّا دارم كه مرا دعا كنى . گفت : من دعا نمىكنم ، تو دعا كن من آمين گويم . سه دعا كردم و او آمين گفت و باز از نظرم غايب گشت و ديگر وى را نديدم . دعاى اوّلم اين بود كه : « حُبِّب إلىّ الفقرَ فليس شىءٌ أحبَّ إلىَّ منه . » خداوندا ، فقر و نادارى را محبوب من بگردان كه در نزد من چيزى محبوب‌تر و دوست داشتنىتر از فقر نيست . در دعاى دوم گفتم : « أللّهم ! لا تجعلنى أبيتُ [ و ] عندى ما أدّخِر لغد . فأنَا من تلك السَّنة أبيت و ليس لى شىءٌ أدّخِره . » خداوندا ! مرا آن چنان قرار مده كه شب را به صبح بياورم و نزد من چيزى كه براى فردا ذخيره كرده باشم وجود داشته باشد . از همان سال تا كنون شب را به صبح به سر مىآورم و چيزى كه براى فردا ذخيره كرده باشم ندارم . و در دعاى سوم گفتم : « أللّهم ! إذا أذنتَ لأوليائك فى النّظر إليك ، فارزُقنى ذلك ، واجعلنى منهم . فأنا أرجون يَمنّ اللَّهُ علىَّ بالثّالثة إن شاء اللَّهُ . » خدايا ! هنگامى كه به دوستانت اجازه دادى كه به تو بنگرند ، آن را براى من نيز روزى كن و مرااز ايشان قرار ده . من اميد دارم كه خداوند دعاى سوّم را بر من منت نهد و عطايم فرمايد ان شاءاللَّه . « 1 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شماره‌ى 205 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 333 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 215 ؛ كرامات الأولياء .