( 223 ) ابوجعفر ، حرّار [ خرّاز ] اصطخرى « 1 »
شاگرد حسن بن حمويّه و از معاصرين ابوعبداللَّه محمّد بن خفيف - متوفى به سال 371 - است . « 2 »
( 224 ) ابوجعفر ، حفّاد بغدادى
عارفى بزرگوار و از اصحاب جنيد - متوفّى به سال 299 - است كه مردم وى را از اقران جنيد مىدانستند ولى او خود را از اصحاب او مىخواند .
حكايت
جنيد بغدادى مىگويد : در جوانى به شهر بغداد مىگشتم ، به ويرانهاى رفتم ، ابوجعفر را آن جا يافتم . از اين كه از آمدن من غمگين شد ، ناراحت گشتم با خجالت گفتم : اى شيخ ! سخنى بگو تا بازگردم . گفت : چه گويم ؟ پرسيدم : راه به او چون است ؟ گفت : بشارت باد تو را كه اگر نه او تو را خريدار بودى ، تو خريدار وى نبودى ؛ اگر او تو را نمىبايستى ، تو راه به او نمىپرسيدى . « 3 »
هامش
( 1 ) . اصطخرى : منسوب به اصطخر شهرى قديمى و معروف واقع در جنوب غربى ايران در نزديكى شيراز كه مخروب گرديده است ؛ خرّاز : 1 . فروشندهى ابريشم و جامهى ابريشمى ، و يا جامهى تافته شده از پشم و ابريشم ؛ 2 . فروشندهى لباسى كه از موىِ حيوانى به نام خزّ درست مىشود ؛ 3 . كسى كه پيشهاش دوختن و درست كردن مَشك و مانند آن از پوست حيوانات مىباشد .
( 2 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 219 .
( 3 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 196 .