عوالم ، و بريدن حجابها پردهها و توقف ننمودن [ و عدم توجه ] در هر چه كه مىداند و هر چه كه بدان جاهل است ؛ پس همانا علم توحيد با وجود توحيد جدايى دارد ، و وجودش با علم آن بيگانه است . پس هنگامى كه علم توحيد به نهايت خود رسيد ، رجوع آن به حيرت و سرگشتگى است .
- « الخوفُ يُوصلُك إلى اللَّه ، و هو أن لا تأمَن وقوعَ البطش بك مع الأنفاس . »
ترس از خدا تو را به خداوند مىرساند و خوف آن است كه در هر نَفَس از وقوع تسلّط و عذاب الهى بر خودت ايمن نباشى .
- « الجمعُ بالحقّ تفرقةٌ من غيره ، والتّفرقةُ من غيره جمعٌ به . »
جمع شدن با حق جدايى از غير او است ، و جدايى از غير او جمع شدن با حق است .
حكايت
در احوال اين عارف بزرگوار آوردهاند كه : قبل از توجه به حق تعالى ، از قطاّع طريق و بدكاران بود . شبى اين پيام به گوشش مىرسد كه :
« أما آنَ لك أن تخافَ من اللَّه ؟ »
آيا وقت آن نرسيده است كه از خدا بترسى ؟
همان ساعت تائب مىشود و متوجه حق تعالى مىگردد . « 1 »
( 216 ) ابوبكر يمنى ، نزيل مكه « 2 »
عارفى معتقد و صاحبت كرامات است كه در حدود سال 1000 زندگى مىكرد . « 3 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 114 ؛ كرامات الأولياء .
( 2 ) . نزيل مكه : اقامت كننده در مكه مكرمه .
( 3 ) . كرامات الأولياء .