كار من و تو چو بنگرد ژرف كسى * صد عالم محنت است در هر نفسى
مىكوشيديم كز تو سازيم كسى * نتوانستيم و جهد كرديم بسى
سروى نتوان ساخت به حيلت زخسى * تو در هوسى بُدى و ما در هوسى
آن قوم كجا نزد تو پويند همى * در جزو و ز كلّ زهرِ تو جويند همى
از دل همه مهر تو بشويند همى * تا مىنكنى يقين چه گويند همى
چون بر همه كس نمىشود راز نهفت * من گوهر راز خود نمىدانم سفت
تنهات همى جويم ، اى مايهى جفت * هم با تو مگر راز تو بتوانم گفت
( 213 ) زاهد ابوبكر همدانى « 1 »
صاحب كرامت و فراست است و اوحد الدّين عبداللَّه بن مسعود بليانى - متوفى به سال 686 - با وى مصاحبت داشت . « 2 »
هامش
( 1 ) . زاهد : 1 . كسى كه كمترين بهره را از دنيا و مافيها مىگيرد ؛ 2 . كسى كه نسبت به نعمتهاى دنيوى بىميل و بىرغبت مىباشد ؛ هَمَدانى : منسوب به هَمَدان شهرى معروف و قديمى واقع در غرب ايران ؛ هَمْدانى : منسوب به قبيلهاى يَمَنى الاصل كه در كوفه زندگى مىكردهاند .
( 2 ) . ر . ك : شرح حال عبداللَّه بن مسعود بليانى .