تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
اراده آنان براى بردن گوى خوشبختى در ميدان زهد و بىرغبتى اوج گرفته و در چشمه تجارت و رفتار با تو ، سهم آب آنان ، گوارا و شيرين است و درون آنان در مجلس انس با تو شاد گشته و دلشان در جايگاه ترس و بيم ، ايمن و آسوده گشته و جانشان با بازگشت به تو آرام گرفته و روحشان به رستگارى و پيروزى ، يقين پيدا كرد و چشمشان بانگاه به محبوبشان روشن گشت و جايگاهشان با رسيدن به حاجت و نيل به خواسته‌شان ثابت و پا برجا گرديد و تجارتشان در فروش دنيا به آخرت سودمند گرديد . خدايا ! خاطره‌هاى الهام يادت چه قدر براى دل‌ها لذت بخش است ! و راه پيمودن با انديشه‌ها ، در جاده‌هاى رازهاى نهانيت چه قدر شيرين است ! و مزه دوستىات چه گواراست ! پس ما را از راندن و دور كردنت پناه ده و ما را از مخصوص‌ترين آشنايان با خود و شايسته‌ترين بندگان و راستگوترين فرمانبرداران و پاك‌ترين بندگانت قرار ده ! اى بزرگ ! باشكوه ! اى بزرگوار ! اى رساننده به هدف ! به حقّ رحمتت ، اى مهربان‌تر از هر مهربان !

ستايش پروردگار و تقاضاى عفو و توبه

801 . « إلهى ! بِك هامَتِ القُلوبُ الوالِهةُ و على مَعرفتك جُمِعتِ العُقولُ المتبايِنةُ ، فلا تطَمئِنُّ القُلوبُ إلّابِذكراك و لا تسُكُن النفوسُ إلّاعند رُؤياك . أنتَ المسّبِحُ في كُلّ مكانٍ و المعبودُ في كُلّ زمانٍ والموجودُ في كُلِّ آوانٍ و المَدعُوّ بِكلُّ لسانٍ و المُعظَّمُ في كُلّ جَنانٍ و أستَغفِرُك مِن كُلّ لذّةٍ به غير ذكركِ و مِن كُلّ راحةٍ بِغير أنسِك و من كُلّ سرورٍ بِغير قُربِك و من كُلِّ شغلٍ بِغير طاعتِك . » « 1 » خدايا ! دل‌هاى شيفته ، مشتاق وحيران توست و انديشه‌هاى دور از هم ، براى شناخت تو گرد هم آمده‌اند ، پس قلب‌ها جز با يادت آرام نمىگيرند و جان‌ها جز با ديدنت قرار
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 91 ، ص 151 .