تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
شوق ، در باغ‌هاى آرامش و كان شكوه و سر بلندى و ميدان‌هاى جاودانگان ، مايل و راغب گرديد . خدايا ! بر محمد و آلش رحمت فرست و ما را از آنانى قرار ده كه پوشش‌هاى بزرگ پلكِ حدقه چشم دلشان را گشودى تا به كارگردانى حكمت تو و گواهان دليل‌هاى روشن تو ، نگريستند . پس با دستاورد زيركى و هوشيارى قلب‌ها تو را شناختند ، در حالى كه تو در پرده‌هاى پيچيده پوشش دل‌هايى . پس پيراسته و پاكى تو ! كدام چشم مىتواند به نور عظمتت بنگرد ؟ يا به سوى نور درخشندگى پاكىبالا رود ؟ يا كدام انديشه از عهده‌ى درك مرتبه‌اى كم‌تر از اين بر مىآيد ؟ مگر چشم‌هايى كه پوشش‌هاى كورى را از آن‌ها برگرفته‌اى ، پس روحشان بر بال‌هاى فرشتگان بالا رفت ، پس ملكوتيان آن‌ها را ديدار كنندگان و جبروتيان آن‌ها را آباد كنندگان ناميدند . پس در ميان صف‌هاى اهل تسبيح و تنزيه آمد و شد كردند و به پرده قدرت آويزان شدند و در هنگام ميل ورغبت با پروردگارشان راز گفتند ، پس قلبشان پرده‌هاى نور را سوزاند تا اين كه با چشم قلب در ملكوت عظيم به شكوه جلال و بزرگى نگريستند . پس قلبشان با دستاورد شناخت توحيدت به سينه‌هايش برگشت . پس هيچ معبودى جز تو نيست ، تو يگانه و بىشريكى و از آن چه ستمگران مىگويند بسيار برتر و والاترى .

تقاضاى رحمت و وصال

792 . « إلهى ! لا تُغلِقْ على مُوحِّديك أبوابَ رحمتِك و لا تَحجُبْ مُشتاقيك عن النَظَر إلى جَميل رُؤيتكِ . إلهى ! نفسٌ أعزَزتَها بِتوحيدك ، كيفَ تُذِلُّها بِمَهانة هِجرانِك ؟ و ضَميرٌ انعَقَد على مَودَّتك ، كيفَ تُحرِقُه بِحرارة نيرانِك ؟ « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 91 ، ص 144 .