دليل بر اين كه مراد از جملههاى فوق ، شهود مقام ولايت كلّى و نديدن مظاهر نامها و صفات و عنايت به آنها نداشتن مىباشد ، جملهى بعد است كه مىفرمايد :
( 1139 )
« أَللَّهُمَّ ، أَتْمِمْ عَلَىَّ إِحْسانَكَ الْقَدِيمَ الْأقْدَمَ ، وَ تابِعْ إِلَىَّ مَعْرُوفَكَ الدّائِمَ الْأدْوَمَ ، وَ انْعَشْنِى بِعِزِّ جَلالِكَ الْكَرِيمِ الْأَكْرَمِ . » « 1 »
خدايا ، نيكوكارى ديرينه و ديرينهترت را بر من تمام كن و نيكى هميشگى و جاودانهترت را پى در پى شامل من كن و با سرفرازى عظمت ارزشمند و ارزشمندترت ، مرا سربلند گردان .
احسان قديم الهى قبل از ورود بشر به عالم خاكى
خداوند بشر را مطلقاً و تكويناً تعليم اسماء و برفطرت توحيد خلق فرمود و بر او در ازل ، عرض امانت نمود . او نيز به حمل آن تن داده و در برابر اخذ ميثاق حق ،
بَلى ، شَهِدْنا
« 2 » ؛ ( بلى ، گواهى مىدهيم . ) گفت ، اين همان : « إِحْسانَكَ الْقَدِيمَ » است و چون ، در سير نزولى به عالم خاكى قدم نهاد ( غير از انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - ) آن را فراموش نمود ، ناچار غير از معصومين - عليهمالسّلام - بايد بگويند : « أَللَّهُمَّ ، أَتِمْم عَلَىَّ إِحْسانَكَ . . . وَ تابِعْ إِلَىَّ مَعْرُوفَكَ الدّائِمَ الْأَدْوَمَ » و معصومين - عليهمالسّلام - دوام آن را خواهان باشند .
در واقع ، اين تمنّا و مسألت ، برشهود ازلى دست يافتن عموم و يا دوام آن نسبت به منصوبين الهى - عليهمالسّلام - است .
اين جاست كه مىبينيم ذيل بيان فوق ، جملهى : « وَ انْعَشْنِى بِبِزِّ جَلالِكَ الْكَرِيمِ الْأَكْرَمِ » آمده ، امام - عليهالسّلام - گويا مىفرمايد : مرا به مقام عزّت خود ملحق فرما ، تا غير
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 616 .
( 2 ) . سورهى اعراف ، آيهى 172 .