و آن شناخت امام معصوم - عليهمالسّلام - است به منزلتى كه عين منزلت الهى مىباشد ، به حساب مقام نورانيّت . اين جاست كه سخن فوق : « بِكَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ » و شبيه به آنها را در مقام شهود آن منزلت والايشان لَمس مىكند و خطاب خود را به حقيقتشان به جسم آنها قرار مىدهد .
در حديث نورانيّت ، از قول اميرالمؤمنين - عليهالسّلام - آمده است :
« مَعْرِفَتِى بِالنُّورِانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - ، وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ - عَزَّوَجَلَّ - بِالنُّورانِيَّةِ مَعْرِفَتِى بِالنُّورانِيَّةِ ، وَ هُوَ الدِّينُ الْخالِصُ الَّذِى قالَ اللَّهُ تَعالى :
وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ
« 1 » . » « 2 »
شناخت من به نورانيّت ، شناخت خداوند - عزّوجلّ - است و شناخت خدا به نورانيّت ، همان شناخت من به نورانيّت است و اين ، همان دين خالصى است كه خداوند فرمود : و فرمان نيافته بودند ، جز اين كه در حالى كه بدون انحراف دين [ و اعمال ] خود را براى خدا خالص ساختهاند ، خدا را بپرستند و نماز را برپا دارند و زكات بدهند ، كه دين [ ثابت و ] پايدار همين است .
بنابراين اگر امام معصوم - عليهالسّلام - ، امام حسين - عليهالسّلام - را با آن بيان مورد خطاب قرار مىدهد ، به حسابى است كه گفته شد ، اگرچه صورتاً آن بزرگوار را به حسب عالم مُلكى در نظر مىگيرد و اين به حساب به نظر ثانوى است ؛ لذا مىفرمايد :
« وَ قَدْ تَحَرَّمْتُ بِمُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ ، وَ تَوَجَّهْتُ بِهِمْ إِلَيْكَ . . . لِتَقْضِىَ عَنِّى مُفْتَرَضِى . » « 3 »
و خود را در دايرهى حرمت حضرت محمد و خاندان او درآوردم و با توسل به آنها به تو روى آوردم . . . تا آن چه را كه بر من واجب است را ادا كنى .
و ممكن است جملهى فوق : « إِنِّى بِكَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ » ، در مقام اين باشد كه : من به
هامش
( 1 ) . سورهى بيّنه ، آيهى 5 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 26 ، ص 1 و 2 .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 572 .