لذا چيزى پيش از او نيست و آخر است و لذا چيزى بعد از او نيست و آشكار است و لذا چيزى بالاى او نيست و نهان است و لذا چيزى پايينتر و نهانتر از او نيست ، زنده مىكند و مىميراند ؛ ولى او خود زندهاى است كه هرگز نمىميرد ، همهى خوبى در دست [ جمال ] اوست و بر هر چيز تواناست .
بستگى عالم ملك به عالم ملكوت و احاطه حق تعالى بر ذات عالم
جملههاى فوق پرده از معناى آيهى شريفه :
- هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
« 1 »
اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن .
- فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
« 2 »
پس [ شكوهمند و ] پاك است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست .
مىدارد ؛ به واسطه بود و احاطه او سبحانه به همه مخلوقات است ، كه هر مظهرى بود و كمالى دارد و در نتيجه حيات و ممات و بود و نبود و هستىشان به او سبحانه مىباشد . به عبارت ديگر ، عالم ملكشان به ملكوتشان كه حقّ سبحانه است بستگى دارد . پس از اين توجّه چگونه مىتوان نسبت اوليّت و آخريّت و ظاهريّت و باطنيّت و غيره را به خداوند - تباركوتعالى - نداد و او سبحانه را زنده و صاحب حيات ازلى و ابدى ندانست و همه خيرات را از حضرتش ندانست : « يُحْيِى وَ يُمِيتُ ، وَ هُوَ حَىٌّ لَا يَمُوتُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ » .
علاوه پس از جملههاى فوق دعا ، فرموده شده است :
هامش
( 1 ) . سورهى حديد ، آيهى 3 .
( 2 ) . سورهى يس ، آيهى 83 .