از انگبين ناب و در آن جا از هر گونه ميوه براى آنان [ فراهم ] است و [ از همه بالاتر ] آمرزش پروردگار آنهاست ، [ آيا چنين كسى در چنين باغى دل انگيز ] مانند كسى است كه جاودانه در آتش است و آبى جوشان به خوردشان داده مىشود [ تا ] رودههايشان را از هم فرو پاشد ؟
آن چه از دو آيهى فوق استفاده مىشود ، نتايج مغفرت نفع دهندهاى است كه در جمله دعاى فوق از آن ياد شده و بندگان برگزيده الهى مىتوانند در دنيا و آخرت از آن بهرهمند گردند ؛ زيرا - اگر دقت شود - مغفرت در آيه اوّل و مغفرت در آيه دوم را نمىتوان به قراينى كه در كلام الهى است ، آمرزش گناه به حساب آورد ، بلكه مراد از مغفرت در دو آيهى فوق ، بيرون شدن از حجابهاى ظلمانى در عالم طبيعت و نورانى در بهشت مىباشد ، از اين رو مىتوان چنين آمرزشى را ، آمرزش نافعه كه در دعا آمده نام نهاد .
مفهوم كلمهى باقيه
« ذَا الْكَلِمَةِ الْباقِيَةِ » ؛ خداوند مىفرمايد :
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِي بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
« 1 »
و چون ابراهيم به [ نا ] پدرى خود و قومش گفت : من واقعاً از آن چه مىپرستيد ، بىزارم ، مگر [ از ] آن كس كه مرا پديد آورد و البته او مرا راهنمايى خواهد كرد و او آن را در پى خود سخنى جاودان كرد ، باشد كه آنان [ به توحيد ] بازگردند .
در واقع ، حضرت ابراهيم - عليهالسّلام - توجّه به فطرت را - كه عبوديّت حقيقى حضرت حق سبحانه است - براى آيندگان باقى گذارده ، كه خداوند آن را
كَلِمَةً باقِيَةً
نام نهاده ، بنابراين مىتوان گفت : كلمه باقيه در دعا و
كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ
در آيهى
هامش
( 1 ) . سورهى زخرف ، آيات 26 - 28 .