« إِلهِى ! ما أَقْرَبَكَ مِنِّى وَ [ قَدْ ] أَبْعَدَنِى عَنْكَ ، وَ ما أَرْأَفَكَ بِى ، فَمَا الَّذِى يَحْجُبُنِى عَنْكَ ؟ » « 1 »
معبودا ! چه قدر تو به من نزديكى و من از تو دور و چه قدر به من مهربانى ، پس چه چيز مرا از تو محجوب ساخته است ؟
و در دعاى روز مبعث آمده است :
« وَ أَنَّكَ لا تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ [ تَحْتَجَبَ ] الْأَعْمالُ [ الْآمالُ ] دُونَكَ ، وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ أَفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ إِلَيْكَ عَزْمُ إِرادَةٍ يَخْتارُكَ بِها ، وَ قَدْ ناجاكَ بِعَزْمِ الْإِرادَةِ قَلْبِى . » « 2 »
و تو از خلق در حجاب نيستى ، بلكه اعمال [ يا : آرزوهاى ] آنها ، آنان را از تو محجوب مىسازد . و به يقين مىدانم برترين توشهى كسى كه به سوى تو كوچ مىكند ، ارادهى حتمى [ و عزم آهنينى ] است كه تو را به آن برگزيد و هم اينك قلب ما با ارادهى قطعى ، با تو در حال مناجات است .
هجران حق ؛ بلاى طاقت فرسا
دوّم ، محفوظ داشتن بنده توسط خداوند از سختترين ناهموارىهاى عالم طبع و يا دشوارترين امتحانات الهى : « وَ أَجِرْنِى مِنْ جُهْدِ الْبَلآءِ » ممكن است مراد از : « جُهْدِ الْبَلآءِ » ، امتحانات سخت و يا ابتلائاتى كه بشر در مقابل آن مردن را بهتر مىداند ( چنان كه در لغت « جُهْدِ الْبَلآءِ » به اين معنى آمده ) يا گرفتار هوا و هوس و پامال وسوسههاى شيطان و يا تعلّقات عالم طبع گرديدن و غير خدا را بر خدا ترجيح دادن و در نتيجه اختيار نمودن جهنّم بر بهشت و نعمتها و لقاى الهى و يا خلاصى از هجران و به وصال حقّ راه يافتن باشد .
همه معانى فوق قابل توجيه است ، ولى احتمال آخر به اعتبار مقابله با شريفترين عطيّه : « أَعْطِنِى أَشْرَفَ الْعَطِيَّةِ » ، بهتر به نظر مىرسد .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 348 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 678 .