لقاى پروردگار ؛ خير شب و روز خوبان
خير شب و روز انبيا - عليهمالسّلام - و همهى تابعين آنها را ، تنها در لقاى پروردگار و عبوديّت واقعى و توجّه به ذات ربوبى مىتوان دانست . اين جاست كه بيانات و خواستههاى بخش پايانى دعا ، معناى خود را ظاهر مىسازد ، چنان كه مىفرمايد :
( 704 )
« أَللَّهُمَّ اجْعَلْ فِى قَلْبِى نُوراً ، وَ فِى سَمْعِى وَ بَصَرِى نُوراً ، وَ فِى لَحْمِى وَ عِظامِى نُوراً ، وَ فِى عُرُوقِى وَ مَقْعَدِى وَ مَقامِى ، وَ مَدْخَلِى وَ مَخْرَجِى نُوراً ، وَ أَعْظِمْ لِى نُوراً - يا رَبِّ ! - يَوْمَ أَلْقاكَ ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ . » « 1 »
خداوندا ! در قلب و گوش و چشم و گوشت و استخوانها و رگها و در نشستن و ورود و خروجم ، نور و روشنايى قرار ده ، اى پروردگار من ! نيز آن نور را در روزى كه با تو ملاقات مىكنم بزرگ گردان ، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى .
برافروختگى به نور فطرت ؛ مزيّن شدن به انوار الهى
وقتى خداوند انسانهايى را چون : انبيا و اولياء - عليهمالسّلام - و تابعين واقعى آنان ، در اين جهان به نور فطرتِ
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 2 » ؛ ( همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است . ) برافروخته گرداند و حجابهاى عالم طبيعت را از ديده دل آنان زايل سازد و غرق در شهود خود نمايد ، در واقع وجودشان را به انوار خويش منوّر و آنان را به خيرات شب و روز ، مزيّن ساخته است ، به گونهاى كه هيچ گاه نمىتوانند از حضرت حق غايب باشند و پس از اين عالم هم كه بدن عنصرى را رها كنند ، در اين
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 338 و 339 .
( 2 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .