آنها شهوت و گرايش خاصّى را براى طىّ مدّت اندك حيات دنيوى و نيل به شناسايى خود قرار داده است . بر اين اساس ، اگر انسان بخواهد از اعضا و جوارح خود بيش از حدّ اعتدال استفاده نمايد ، از غرض غايى خلقت باز خواهد ماند و آن مطلوب الهى نمىباشد .
شايد دو جملهى اين فراز كه در ادامهى فراز گذشته آمده ، درصدد اين باشد كه بفرمايد : خدايا ! تو اندرزها را ارايه دادهاى و رخدادهاى دگرگون كنندهى تو آشكار است و يادبودهاى گذشتگان براى پند گرفتن آيندگان باقى مانده است ؛ امّا غلبهى شهوات و تمايلات و كشش لذّات دنيوى نمىگذارد از طريق مظاهر جهان هستى ، راهى به تو پيدا نماييم ، نه تنها نمىگذارد كه :
( 322 )
« نَعْتَرِضُ أَمْرَكَ وَ نَهْيَكَ بِسُوءِ الْإِخْتِيارِ وَالْعَمى عَنِ الْإِسْتِبْصارِ ، وَ نَمِيلُ عَنِ الرَّشادِ ، وَ نُنافِرُ طُرُقَ السَّدادِ . » « 1 »
با امر و نهى تو با گزينش ناپسند و كوردلى و انحراف از بصيرت برخورد و استقبال مىكنيم و از گزينش راه رشد و هدايت منحرف گرديده و از راههاى درستى و استوارى نفرت داريم .
آثار سوء افراط در تمايلات و لذّات
از اين فراز استفاده مىشود :
1 . بهرهمندى بيش از حدّ از شهوات و لذايذ عالم طبع ، موجب بىاعتنايى به اوامر و نواهى الهى و يا نديدن اوامر و نواهى است .
2 . بىتوجّهى به امر و نهى ، به سوء اختيار هر كس انتساب دارد ، نه به فعل حقّ
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 155 .