منع و عطاهاى اقتضاى علم نيست ، بلكه او سبحانه اگر به كسى چيزى مىدهد ، تفضّل است و هرگز امور ديگرى وى را بر آن وا نمىدارد . در دعاى عرفه سيّدالشّهدا - عليهالسّلام - مىخوانيم :
« إِلهِى ! تَقَدَّسَ رِضاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ ، فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى ؟ إِلهِى ! أَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنّى . » « 1 »
معبودا ! خشنودىات منزّه است از اين كه [ صفت ديگر تو ] علّت آن باشد ، پس چگونه چيزى از ناحيهى من مىتواند علّت آن باشد ؟ ! معبودا ! تو به ذاتت بىنيازى ، از اين كه سودى از ناحيهى تو به تو برسد ، پس چگونه از من بىنياز نباشى ؟ !
و اگر بندهاى را پاداش بد مىدهد ، عدل او اقتضاى آن را مىكند ، نه آن كه بخواهد به بندهاش ظلم روا دارد ؛ زيرا خداوند اگر چه اختيار دارد و مىتواند فرمانبر و نافرمان را - بر خلاف آن چه وعده فرموده - مجازات كند ، در صورتى كه طبق آن چه فرموده عمل نمايد ، عين عدل است : « وَ عُقُوبَتُكَ عَدْلٌ » ؛ چرا كه گناهكار و مطيع - از نظر ظاهر و واقع - ممكن نيست در يك رديف قرار گيرند ، از اين رو بلافاصله مىفرمايد : « قَضاؤُكَ خَيْرٌ » ؛ زيرا قضاى الهى برآن جارى است كه اهل طاعت را به بهشت برده ، و متنعّم به نعمتهاى معنوى و اخروى سازد و اهل عصيان و گناه را به جهنّم برده ، و از نعمتهاى معنوى و اخروى محروم دارد .
( 599 )
« أَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ ! » « 2 »
سلام بر تو و خداحافظ ! اى ماه بزرگتر خدا !
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 250 .