صاحب عظمت و چيرگى و سركشى و فضل و نيكوكارى و بخشش و تسلّط .
و پس از آن حضرت حق سبحانه تسبيح و تنزيه شده است :
« سُبْحانَ الَّذى أَحْصى كُلَّ شَىْءٍ عِلْمُهُ ، سُبْحانَ الَّذى عَمَّ الْخَلآئِقَ رِزْقُهُ ، سُبْحانَكَ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ ، سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ . »
پاك و منزّه است خداوندى كه به آگاهى بر هر چيز احاطه دارد ! پاك و منزّه است خدايى كه روزىاش همهى خلايق را فراگرفته است ! پاك و منزّهى تو ! معبودى جز تو نيست ، پاك و منزّهى تو ! به راستى كه من از ستمكاران بودم .
پس از آن حوايجى تقاضا شده كه برگشت همهى آنها به يك حاجت مىشود و آن غرق شدن تمام اعضاء و جوارح در نور است :
« أَللَّهُمَّ ! اجْعَلْ فِى قَلْبِى نُوراً . . . »
خداوندا ! در دلم نور و روشنايى قرار ده . . .
ممكن است نكته اوّل ( ذكر كمالات الهى با تكرار لفظ جلاله ) اشاره به توضيح آيهى شريفه :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 1 »
و هيچ چيز نيست جز آن كه گنجينههاى آن نزد ماست و ما جز به اندازهى مشخّص [ به عالم خلق ] فرو نمىفرستيم .
باشد ، به اين معنى كه خزاين « اللَّه » و ذات مستجمع جميع كمالات و ظهورات خارجى ، همه منشأ گرفته از « اللَّه » و منزَّل و پياده شده كمالات ذاتى حضرت حق باشد و در آخر تنزيه او سبحانه از منزّلات مطرح شده است ،
وَ ما نُنَزِّلُهُ
از اين رو بلافاصله از نكته دوم : « ذَاالْعَظَمَةِ وَ الْجَبَروُتِ . . . » ذكر شده و سپس به نكته سوّم « سُبْحانَ الَّذى أَحْصى كُلَّ شَىْءٍ عِلْمُهُ . . . » يعنى آن چه در عالم ظهور يافته ، منزّل علم و صفت رزّاقيّت او سبحانه است و حضرتش منزّه از آنهاست و با جملهى : « سُبْحانَكَ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ » به تسبيح برتر مىپردازد و بعد از آن با « سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ » عذر خواهى در پيشگاه الهى از بىتوجّهى به امر توحيد و تسبيح برتر « لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ » ( خواه تهليل را به
هامش
( 1 ) . سورهى حجر ، آيهى 21 .