حيات طيّبه ؛ رفع توجه از عالم مُلك
تقاضاى حيات و يافتن زندگى الهى ، همان برداشته شدن توجّه از عالم ملكى و به ملكوت آن نگريستن ( كه جز نور الهى نمىباشد ) است و همان حيات طيّبهاى است كه قرآن شريف بدان اشاره مىفرمايد :
- أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ
« 1 »
آيا كسى كه مرده [ دل ] بود و زندهاش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن ، در ميان مردم راه برود .
- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً
« 2 »
هر كس از مرد و زن در حالى كه مؤمن باشد ، عمل شايسته انجام دهد ، مسلّماً او را به زندگانى پاكيزه زنده مىگردانيم .
و نيز همان حياتى است كه خداوند اهل ايمان را امر به استجابت آن از خداى متعال و رسولش - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ
« 3 »
اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! هر گاه رسول خدا شما را به آن چه كه مايهى زندگانىتان است فرا مىخواند ، [ دعوت ] خدا و رسول را اجابت نماييد .
مقام مخلَصيت ؛ حقيقت حيات طيّبه
اگر مراد از حيات در آيه فوق همان ايمان ظاهرى بود ، خطاب دوباره به اهل ايمان چه معنايى داشت ؟ پس معلوم است مراد از « يحييكم » در اين آيه و حيات در دو آيه پيش از آن و دعاى فوق ، به حقيقتى اشاره دارد كه بشر خاكى به سبب محجوب گشتن از آن حقيقت و فطرت ملكوتيش ، از شهود آن بىبهره گشته و تنها نيل به مقام و منزلت مخلَصيّت ( كه مقام و منزلت معنوى انبياى گرامى - عليهمالسّلام - و اوصياى ايشان
هامش
( 1 ) . سورهى انعام ، آيهى 22 .
( 2 ) . سورهى نحل ، آيهى 97 .
( 3 ) . سورهى انفال ، آيهى 24 .