از تو درخواست مىنمايم . . . كه مرا استوار دارى تا بر كنار نروم و هدايتم فرمايى تا گمراه نگردم .
اعتماد به خداوند به جاى اعتماد به نفس
بشر به اقتضاى جهل عالم خاكى ، چنان كه در حديث آمده :
- « بَناهُمْ بِنْيَةً عَلَى الْجَهْلِ . » « 1 »
بنياد [ آفرينش ] آنان [ مخلوقات ] را بر جهل و نادانى پايهگذارى نمود .
- « أَلشَّرُّ كامِنٌ فِى طَبيعَةِ كُلِّ أَحَدٍ . . . » « 2 »
شرّ و بدى ، در طبيعت و نهاد هر كس نهفته است . . .
همواره در سراشيبى خطرات معنوى قرار دارد ، اگر چه خداوند متعال او را به تعليم همهى نامهاى خود مشرف فرموده :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 3 » ؛ ( و تمام نامها [ وكمالات خويش ] را به آدم آموخت . ) و نيز بر فطرت توحيديش خلق فرموده باشد :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 4 » ؛ ( خميرهاى كه همهى مردم را بر آن آفريده . ) لذا آنان كه به عنايت الهى به تمام جهات به اسلام و ايمان توجه نمودهاند ، نبايد خود را منزّه از انحراف گمان كنند ، بلكه بايد همواره از خداوند ثبوت قدم و هدايت دايمى را طلب كنند . گويا جملههاى فوق در اين مقام است كه در خواننده اعتماد به خدا را به جاى اعتماد به نفس او بنشاند ، چنان كه مىفرمايد : « أَنْ تُثَبِّتَنِى حَتّى لا أَزُولَ ، وَ أَنْ تَهْدِيَنِى حَتّى لا أَضِلَّ . »
( 568 )
« وَ لا تَجْعَلْنِى أُوالِى لَكَ عَدُوَّاً ، أَوْ أُعادِى لَكَ وَلِيّاً . » « 5 »
و مرا به گونهاى قرار مده كه با دشمنت دوستى ، يا با دوستت دشمنى كنم .
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 3 ، ص 15 .
( 2 ) . غرر و درر موضوعى ، باب الشّر ، ص 173 .
( 3 ) . سورهى بقره ، آيهى 31 .
( 4 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .
( 5 ) . اقبال الاعمال ، ص 219 .