بودن بر فطرت
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 1 » ؛ ( همان سرشت خدايى كه همهى مردم را بر آن سرشت . ) الفتى ازلى با حضرت حقّ سبحانه بوده است . امّا پس از نزول به عالَم خاكى و جهل بشريّت « بَناهُم بِنْيَةً عَلَى الْجَهْلِ . » « 2 » ؛ ( بنياد [ آفرينش ] آنها [ مخلوقات ] را بر جهل و نادانى پايهگذارى نمود . ) آن الفت ازلى ( به استثناى انبيا و اوصيا - عليهالسّلام - ) به نسيان سپرده شده و تنها اعمال صالحه و مرضىّ الهى است كه مىتواند وسيلهى توجّه به عهد ازليش را ( با راهنمايى انبيا و اوصيا - عليهالسّلام - ) فراهم و از جهل عالم بشريّت جدا سازد و باز الفت خود را با حق - تباركوتعالى - لمس نمايد . مىتوان گفت جمله دعا « وَ تَرُدُّ بِهِ إِلْفِى » ، در مقام تقاضاى چنين امرى است كه به آن اشاره شده بود . واللَّه يعلم .
( 496 )
« وَ تُصْلِحُ بِهِ أَمْرِى . » « 3 »
و امر مرا به وسيلهى آن اصلاح و درست فرمايى .
معرفت شهودى ؛ تأثير عمل صالح
ممكن است مراد از امر ، در جملهى فوق كه به صيغهى مفرد ذكر شده ، امر دنيا يا آخرت يا معنويّت كه همان عبوديّت حقيقى و به تعبير ديگر شناسايى شهودى حضرت حقّ و رسيدن به غرض غايى از خلقت باشد .
امّا در اين جا به اعتبار اين كه اين تقاضا بايد از نتايج عمل صالح مرضىّ نشأت گيرد ، احتمال سوّم قوىتر است ؛ زيرا امر اوّل مقدّمهاى براى حصول آن و امر دوم نتيجه و آثار حصول معنويّت مىباشد . خداوند سبحان مىفرمايد :
- وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 4 »
هامش
( 1 ) . سورهى روم ، آيهى 30 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 3 ، ص 15 ، از حديث 2 .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 189 .
( 4 ) . سورهى توبه ، آيهى 31 .