مشتاقم به كسى كه مرا مىبيند و من او را نمىبينم ! اى دوستدارِ هر كس كه به سوى تو اظهار محبت نمايد ! اى نور چشم آن كه به تو پناه برده و از همه بريده و به تو بپيوندد . بىگمان ، تنهايى و دلتنگىام از آدميان و انسانها را مىبينى .
محبّت فطرى همه موجودات به خدا
دوست داشتن خدا ، فطرىِ همهى موجودات مىباشد ، به خصوص انسان كه اكمل موجودات است ؛ زيرا خداوند با همهى اشيا و محيط به آنها است و موجودات ، هر كمال و جمالى كه دارند ، ابتدا و انتهاى آن از خدا و به خدا است و موجودات آن را از او و به او دارند و از خود چيزى نداشته و ندارند . بنابراين ، اگر موجودات به كمال و جمال - حتى به ذات خود - محبّت بورزند و از دوست داشتن خويش در بىتابى به سر برند ، در حقيقت به او سبحانه عشق ورزيدهاند .
مفهوم اظهار نديدن خداوند از سوى معصوم - عليه السّلام - و محجوبين از فطرت
از آن جا كه عموم موجودات خداىتعالى را با ديدهى دل و نور ايمان نمىبينند ، در اين فراز از دعا آمده است : « وا شَوْقاهُ إِلى مَنْ يَرانِى وَ لا أَراهُ ! » ؛ ولى در مورد اين كه چگونه مىتوان اين سخنان را به امام - عليه السّلام - نسبت داد و گفت كه معصوم ، خدا را نمىبيند :
« وَ لا أَراهُ ! » شايد بتوان گفت : امام - عليه السّلام - به فطرت خود اشراف دارد و در هنگام گفتن اين گونه گفتارها خود را در پيشگاه حضرت حقّ ، به محدوديّت در كمالات و بىحدّى او در هر منزلت و مقامى مشاهده مىكند و از اين رو اين گونه اظهار مىنمايد و مىگويد : « أَنَا مِنْ حُبِّكَ ظَمْآنٌ لا أَرْوى . » و : « وا شَوْقاهُ إِلى مَنْ يَرانِى وَ . . . » بنابراين ، هيچ اشكالى ندارد كه اين گونه كلمات از امام - عليه السّلام - صادر شود . اما اظهار اين گونه گفتارها از محجوبين از فطرت ، به بيانى كه در ابتداى شرح اين فراز از دعا گذشت ، اخبار از واقع است . و اگر كسى را به اندازهى سعهى ديدهى باطنى و منزلت ايمانىاش ،