- عليهمالسّلام - مىتوان به اين نتيجه رسيد و در اين موقعيّت است كه خداوند انسان را جزو بندگان صالح خود قرار مىدهد .
( 155 )
« وَ أَنْ تَسْتُرَنِى بِالسَّتْرِ الَّذِى لا يُهْتَكُ ، وَ تُجَلِّلَنِى بِعافِيَتِكَ الَّتِى لا تُرامُ . » « 1 »
و اين كه مرا با پرده پوششى كه هرگز دريده نمىشود مستور داشته و با آن عافيت و سلامتىات كه [ هيچ كس و هيچ چيز ] نمىتواند قصد و آهنگ آن را بكند ، كاملًا بپوشانى .
پوششى كه هرگز هتك نمىگردد
به نظر مىرسد جملهى « أَنْ تَسْتُرَنى » كه فرموده نشده : « أَنْ تَستُرَ مِنّى » يا « أَنْ تَسْتُرَ لِى » ، به معناى تقاضاى محو گناهان و ناديده گرفتن آنها و يا موفّقيّت بر دورى از گناهان و غفلتها نيست ؛ بلكه به معناى راه يافتن به مقام مخلَصيّت به شهود فناى خويش و نيل به منزلت عصمت است كه مقام و منزلت انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - مىباشد و جملهى :
« بِالسَّتْرِ الَّذِى لا يُهْتَكُ » نيز شاهد بر اين معنا مىباشد . اگر چه مىتوان آن را به اعتبارى شاهد بر معناى اوّل و يا دوّم دانست . در هر حال ، چنان كه معناى سوّم مورد نظر باشد ، مقصود تقاضاى نبوّت يا وصايت نيست ، بلكه تقاضاى منزلت عصمت مخلَصين در ادامهى حيات دنيوى مراد است ؛ بر خلاف انبيا و اوصيا - عليهمالسّلام - كه از آغاز ولادت به اين ستر و منزلت مزيّن بودهاند و ديگران با اين گونه درخواستها و پىگيرى آن با مجاهدت و تبعيّت از آن بزرگواران ، مىتوانند به قدر ظرفيّت وجوديشان به اين ستر نايل آيند .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 124 .