دو صفت ، يعنى صبر و سعهء صدر در زندگى او باشد . به حضرت موسى خطاب شد كه « اذْهَبا الي فِرْعَوْنَ انَّهُ طَغي فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيّنا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ اوْ يَخْشي » ( طه / 43 و 44 ) ؛ برو مقابل فرعون و با سخن خوب و نرم با او حرف بزن ، رفتن در مقابل فرعون كارى است مشكل ؛ نه عده دارد و نه عده دارد . يك چوپان و يك عصا ! حضرت موسى نگفت : خدايا به من امكانات بده ، نگفت خدايا به من معجزه بده ، بلكه حضرت موسى اول جملهاى كه دارد اين است كه گفت : خدا « رَبّ اشْرَحْ لي صَدْري » ( طه / 25 ) ؛ خدايا به من شرح صدر و سعه صدر بده . بعد جوابش را هم قرآن از زبان حضرت موسى مىفرمايد : « وَيَسّرلي امْري » ( طه / 26 ) ؛ خدايا اگر سعهء صدر داشته باشم كارها آسان مىشود ، « وَاحْلِل عُقْدَةً مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي » ( طه / 27 ) ؛ خدايا اگر من سعهء صدر داشته باشم تقويت اراده پيدا مىكنم ، در مقابل دشمن مىتوانم حرفم را بزنم ، در مقابل مشكل مىتوانم عرض اندام كنم ، در برابر مشكل زمين نمىخورم و در برابر دشمن زبانم به لكنت نمىافتد و در هنگام حرف زدنم و در وقت حق گفتم نمىمانم .
بالأخره در اين دستورالعمل جزء دهم و يازدهمش صبر ، مصيبت و مشكل را حل كردن با تسلط بر اعصاب ، آرامآرام ، موبهمو مشكل را حلكردن و آنجا كه ديگر نشد مشكل را حلكردن ، وسعهء صدر براى تحمل مشكل است . اگر اين جزء دهم و يازدهم در اين دستورالعمل در كار همه مخصوصاً شما جوانها باشد حتماً بدانيد موفقيد . اگر يك كلاف سر درگم را به شما بدهند اگر حوصله نداشتى و ضعف عصب داشتى ، يك قدرى كه به آنور رفتى و ديدى كه سركلاف باز نمىشود ، كلاف را شوريده مىكنى و مىاندازى . مىگويى : نمىدانم ، نمىشود ، و نمىتوانم . اين سه در قاموس انسان راه ندارد . انسان اگر بخواهد ، مىتواند ، و مىشود ، و مىداند ، چنانكه تاريخ و تجربه به ما مىگويد : آن كسانى كه خواستند بدانند ، دانستند ، آن كسانى كه خواستند بشود ،
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٧