كند .
خدا را وكيل خود بگيريد
بعد مىفرمايد : « رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغرِبِ لاالهَ الّاهُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلًا » ( مزمل / 9 ) ؛ يعنى اگر كسى بخواهد در كارش موفق باشد ، بايد خدا را داشته باشد ، بايد در بنبستها توجه به خدا داشته باشد .
انسان از نظر فطرت خداياب است و معناى خدايابى غير از خداجويى و خدادانستن است . عقل ما با دليل مىگويد : خدا هست و اما گاهى ما خدا را در مىيابيم ، نظير آدم تشنه كه تشنگى را درمىيابد . خدايافتن است . فطرتاً در بنبستها وقتى كه انسان دستش از همهچيز قطع شود ناگهان پروردگار عالم را در مىيابد . اتفاقاً وقتى كه او را دريافت ، توحيد و وحدت او را درمىيابد ، همه صفات و اسماى حسناى او را درمىيابد و هم صفات جلال و هم جمال او را نيز درمىيابد . قرآن در آيات فراوان به اين مسأله اشاره دارد : « فَاذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُاللّهَ مَخْلِصينَ لَهُ الْدّينَ فَلَمَّا نَجّاهُمْ الَي الْبِرَّ اذا هُمْ يُشْرِكُونَ » ( عنكبوت / 65 ) . يعنى وقتى دست شما از هر وسيلهاى كوتاه شد ، در آن وقت خدا را درمىيابيد . لذا به طور ناخودآگاه هركه باشد به مبدأ اعلى متوسل مىشود و هيچوقت در آن حال متوسل به دو مبدأ نمىشود يعنى در هر جايى كه خدا را مىيابد ، مىيابد كه خدا يكى است . هم در آن وقت خدا را سميع مىداند و لذا مرتب خداخدا مىكند . در آنوقت خدا را رئوف و مهربان مىداند و لذا التماس مىكند . در آن وقت خدا را مفيد به حالش مىداند و لذا خداخدا مىكند . در آنوقت خدا را قدير و قدرتمند مىداند ولذا مرتب مىگويد : خدايا ، خدايا ، به فريادم برس . در آنوقت درمىيابد خدا را . اين دانستنى نيست ، بافتنى نيست ، يافتنى است . صد و بيست و چهار هزار پيغمبر براى همين آمدهاند كه فطرت مردم بيدار شود و همه آن بنبستها
تهذيب نفس از ديدگاه قرآن (فارسى) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٣