علمش مثل علم ما باشد ، احتياج به علم خودش دارد ، اگر قدرتش مثل قدرت ما باشد احتياج به قدرتش داردع اگر عطوفتش مثل عطوفت ما باشد
احتياج به عطوفتش دارد ، اگر غنايش مثل غناى ما باشد احتياج به غناى خود دارد ، اگر اين طور است چرا او خدا بشود و من نشوم ؟ چرا من به چنين خدايى سجده كنم ، او به من سجده نكند ؟ از اين جهت اثبات اين مطلب خيلى زحمت ندارد ، پذيرفتن آن هم خيلى زحمت ندارد . آنچه كه موضوع بحث امشب ماست و همهء اينها مقدمه آن بود اين است كه دو توحيد ديگر هم داريم كه هر مسلمانى ، هر كس كه بخواهد به جايى برسد بايد قائل به اين دو توحيد باشد .
اول - كه مرتبه سوم توحيد است - توحيد عبادى است . توحيد عبادى يعنى چه ؟ يعنى عبادت و . . . انسان براى خدا باشد و حكومتى جز خدا در دلش نباشد .
هوى و هوس را نپرستد ، شيطان را نپرستد ، ديگران برايش بت نباشند ، در مقابل هر كسب و ناكس كرنش نكند بلكه كرنش او فقط براى خدا باشد ، متابعت صددرصد براى خدا كند ، عبادتش براى خدا باشد ؛ به چنين شخصى « موحد » گويند ؛ به اين « توحيد عبادى » مىگويند و الا اگر غير خدا بر دلش حكومت كند قرآن مىگويد خانم ، آقا ، بتپرست هستى .
انسان گاهى به اينجا مىرسد كه نه فقط يك بت را مىپرستد ،
جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 495
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٩٥