بديع است نه آنكه به اصل كتاب و خارج از هرسه فن باشد آن طوريكه ديگران پنداشتهاند جهتش آنست كه :
مصنّف در كتاب ايضاح ، آخر مبحث محسّنات لفظيّه گفته است :
آنچه در اين فن بيان نمودم چيزى است كه باذن حقتعالى جمعآورى و نوشتنش براى من ميسور و ممكن گرديد و آن عبارت است از اصول فن سوّم البتّه امور ديگرى باقى ماند كه برخى از مصنّفين آنها را در علم بديع ذكر نمودهاند و آنها بر دو قسمند :
الف : امورى كه ترك تعرّض و بيان نكردن انها واجب و لازم است زيرا ابدا ارتباطى به تحسين كلام نداشته يا اساسا فائدهاى در ذكر آنها نمىباشد بخاطر آنكه در ابواب سابق الذّكر داخل ميباشند .
ب : امورى كه ذكر و بيان آنها اشكالى ندارد زيرا هم مشتمل بر فائده بوده و هم در ابواب قبل داخل نيستند مانند : سرقات شعريه و ملحقات به آنها .
و چنانچه ملاحظه مىشود مصنّف سرقات شعريه و ملحقات به آن را صريحا مربوط به فنّ سوّم دانسته نه هرسه فنّ تا در نتيجه خاتمهاى را كه مشتمل بر اين ابحاث است بتوان خاتمه اصل كتاب قرار داد .
سپس ميگويد :
بگفته مصنّف دو قائل و گوينده اگر در بيان غرض عمومى كه مورد غرض و نظر همگان است با هم اتّفاق داشته باشند مانند توصيف نمودن شخصى را بشجاعت و سخاوت و حسن وجه و شادابى و امثال اين اوصاف البتّه اين اتّفاق را سرقت نگويند كما اينكه آن را استعانت و اخذ و اسمائى نظير اينها كه مفيد همين معانى است نيز نخوانند .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 284
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٨٤