السخاء ) و حسن الوجه و البهاء و نحو ذلك ( فلا يعدّ ) هذا الاتفاق ( سرقة ) و لا استعانه و لا اخذ او نحو ذلك مما يؤدى هذا المعنى ( لتقرره ) اى لتقرر هذا الغرض العام ( فى العقول و العادات ) فيشترك فيه الفصيح و الاعجم و الشاعر و المفحم .
ترجمه
مصنّف گويد :
خاتمه در سرقات شعريه و آنچه ملحق به آن بوده و غير آنها
اتّفاق داشتن دو گوينده اگر در غرض عمومى باشد همچون وصف نمودن كسى به شجاعت و سخاوت اين اتّفاق را سرقت نگويند زيرا غرض مزبور هم در عقول و هم در عادات مستقر مىباشد .
شارح گويد :
خاتمه علم بديع در بيان سرقات شعريه و آنچه ملحق به آن بوده و غير اينها مىباشد
ملحقات به شرقات شعريه مانند :
اقتباس ، تضمين ، عقد ، حل ، تلميح .
امّا غير امور همچون كلام و سخن در ابتداء و تخلّص و انتهاء .
تنبيه
مخفى نماند اينكه گفتيم : خاتمه متعلّق به فنّ سوّم يعنى علم