[ مورد اطلاق سجع ]
نگيرد چه آنكه [ سجع ] در اصل و لغت آواز كبوتر و حيوانى شبيه به آن را گويند و پرواضح است لفظى كه داراى چنين معنائى است شايسته نيست در قرآن به كار رود .
بعضى گفتهاند :
علّت عدم اطلاق اين لفظ در قرآن رعايت ادب و تعظيم قرآن نبوده بلكه جهتش عدم اذن شرعى است يعنى شارع اجازه چنين اطلاقى را نداده است .
شارح گويد :
در اين گفتار مناقشه و اشكال داريم زيرا احدى از علماء قائل نشدهاند باينكه امثال اين گونه از اطلاقات بر اذن شارع توقّف دارد .
بلى در اسماء اللّه و اطلاق آنها بر ذات اقدس الهى البتّه حضرات به توقيف و اذن شرعى قائل هستند و اجازه نمىدهند هرنامى را به حقتعالى اطلاق نمود مگر آن اسمائى كه از ناحيه شارع رسيده باشد .
و بهرصورت بجاى [ اسجاع ] به كلمات اخير از فقرات در آيات [ فواصل ] مىگويند :
گفتارى ديگر از بعضى
بعضى از ارباب ادب گفتهاند :
اطلاق [ سجع ] اختصاص به نثر ندارد بلكه در نظم نيز معمول بوده و مثالش در نظم قول ابو تمام طائى است ، وى گفته :
تجلى به رشدى و اثرت به يدى * وفاض به ثمدى و اورى به زندى