3 - آنكه حرف واحد در آخر احد اللفظين آمده باشد مانند آن چه در قول ابو تمام آمده :
يمدّون من ايد عواص عواصم * تصول باسياف قواض قواضب
يعنى : مىكشند و بلند مىكنند در روز جنگ دستهائى چند را كه با شمشير زننده بوده و نگاهدارنده دوستان هستند از شرّ دشمنان ، با شمشيرهاى حكمكننده و برّان بر دشمنان حمله ميكنند .
شاهد در [ عواص ] و [ عواصم ] است كه دوّمى يك حرف يعنى [ ميم ] اضافه بر اوّلى داشته و اينحرف زائد در آخر واقع شده .
البتّه كلمه [ عواص ] داراى تنوين است و [ عواصم ] فاقد آن مىباشد ولى اعتبارى به تنوين نبوده بنابراين نميتوان گفت كه حروف ايندو كلمه به اعتبار وجود تنوين در [ عواص ] با هم مساوى ميباشند .
و كلمه [ من ايد ] در موضع مفعول يمدون بوده و [ من ] بر سر آن زائده است چنانچه مذهب اخفش چنين است يا براى تبعيض بوده چنان چه در عبارت [ هز من عطفه و حرّك من نشاطه ] نيز كلمه [ من ] براى تبعيض مىباشد و مىتوان گفت كلمه [ من ايد ] صفت است براى محذوف و تقدير كلام چنين مىباشد :
يمدّون سواعد من ايد .
و كلمه [ عواص ] جمع [ عاصيه ] بوده و از مادّه [ عصاه ] يعنى او را با عصا زد مىباشد .
و لفظ [ عواصم ] از [ عصمه ] بوده يعنى حفظ كرد او را و از وى حمايت نمود .