زيرا استعاره يا با چيزى كه مناسب متسعارله و مستعار منه باشد مقرون نيست و يا با آنچه مناسب مستعارله بوده مقارن است و يا با چيزى كه با مستعارمنه ملائم و مناسب است مقرون مىباشد .
قسم اوّل را استعاره مطلقه گويند چنانچه مصنّف نيز دربارهاش گفته :
استعاره مطلقه آنست كه نه با صفت و نه با تفريع مقرون باشد .
منظور وى از تفريع ، تفريع كلام به چيزى است كه با مستعارله و مستعارمنه مناسب باشد مانند : عندى اسد .
در اينمثال لفظ [ اسد ] استعاره آورده شده براى رجل شجاع و با آن نه صفتى همراه بوده و نه لفظى كه با مستعارله و مستعارمنه تناسبى داشته باشد .
لازم بتذكّر است كه مقصود از [ صفت ] صفت معنوى است يعنى معنائى كه قائم به غير است نه صفت و لغت نحوى كه يكى از توابع پنجگانه محسوب مىشود .
استعاره مجرّده آنست كه با آنچه مناسب مستعارله است مقرون باشد مانند آنچه در قول عبد الرحمن بن اسود آمده است :
غمر الرّداء اذا تبسم ضاحكا * غلقت لضحكته رقاب المال
يعنى : آنمرد هنگاميكه تبسّم كند بسيار كريم و بخششكننده است ، درحاليكه خندان است بخاطر خندهاش گردنهاى اموالش در دست سئوالكنندگان بسته شده است .
كلمه [ غمر الرّداء ] يعنى كثير العطاء .