اى الكناية لان معنى المجاز هو اللازم فقط و معنى الكناية يجوز ان يكون هو اللازم و الملزوم جميعا و الجزء مقدم على الكل طبعا فيقدم بحث المجاز على بحث الكناية وضعا * و انّما قال كجزء معناها لظهور انّه ليس جزء معناها حقيقة فان معنى الكناية ليس هو المجموع اللازم و الملزوم بل هو اللازم مع جواز ارادة الملزوم .
ترجمه
مصنّف گويد :
لفظى كه از آن لازمه موضوعلهش اراده مىشود اگر قرينه دلالت كند كه از آن موضوعله قصد نشده مجاز بوده و در غير اين صورت كنايه مىباشد .
بايد توجّه داشت كه مجاز را بر كنايه مقدّم مىدارند زيرا معناى آن همچون جزء معناى كنايه مىباشد .
شارح گويد :
لازمه موضوعله اعم است از اينكه داخل آن بوده چنانچه در دلالت تضمّن چنين بوده يا خارج از آن باشد همانطوريكه در دلالت التزام اينطور است .
و سپس در دنباله [ على عدم ارادته ] مىگويد :
ضمير مجرورى در [ ارادته ] به ما وضع له راجع است .
پس از آن در ذيل [ و الّا فكنايه ] مىگويد :
بنابراين از نظر مصنّف در مجاز و كنايه انتقال از ملزوم به لازم است نه از لازم به ملزوم زيرا [ لازم ] از حيث اينكه لازم است ابدا دلالتى بر ملزوم ندارد پس چگونه ممكنست از آن بملزوم منتقل شد .
بهرصورت مجاز و كنايه در اينجهت با هم مشتركند و فرقى كه
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 50
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠