پس در هل مركبه غير از وجود دو امر ديگر معتبر است درحالىكه در هل بسيطه شيى واحدى اعتبار شده از اينرو ميتوان گفت دومى نسبت به آن بسيط محسوب مىگردد .
سپس مىگويد :
و باقى از الفاظ استفهام در اين جهت با هم مشتركند كه جملگى براى طلب تصور فقط مىآيند و از اين جهت با هم اختلاف دارند كه مطلوب بهريك تصور چيزى است غير از تصورى كه از ديگران مراد مى باشد .
كلام برخى از اهل فن
بعضى گفتهاند بواسطه كلمه ( ما ) از شرح اسم و توضيح لفظ سؤال و طلب مىشود و به آن ماء شارحه مىگويند چنانچه مىگوئيم : ما العنقاء ؟
اين كلام را وقتى مىگوئيم كه شرح و توضيح لفظ [ عنقاء ] را طالب بوده و بخواهيم مفهومش براى ما مبين گردد لذا مستفهم منه بايد در مقام جواب لفظى را وارد كند كه از [ عنقاء ] مشهورتر و مأنوستر باشد و گاهى بواسطه همين كلمه از ماهيت و حقيقت مسمى سئوال مىگردد و به آن اصطلاحا ماء حقيقيه گويند چنانچه مىگوئيم : ما الحركة ؟
يعنى حقيقت و ماهيت مسماى اين لفظ چيست ؟
لذا مستفهم منه بايد در مقام جواب ذاتيات آن را بياورد .
و بايد توجه داشت كه در مدارج و مراتب سئوال اولين سئوالى كه مىكنند همان شرح الاسم استكه بواسطه ماء شارحه صورت ميگيرد و آخرين مرحله سئوال پرسش از حقيقت و ماهيّت مسمّى است كه با لفظ ماء حقيقيّه