تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
و جمله [ لا نؤمن باللّه ] حال بوده و معنايش اينستكه : در حالى كه به خداوند مؤمن و معتقد نيستيم . پس فعل منفى حال است بدون اينكه [ واو ] را بطش باشد . لازم بتذكر و توضيح است كه وجه جايز بودن دو امر ( ذكر واو و ترك آن ) در جمله حاليه‌اى كه با فعل مضارع منفى آغاز شده اينست كه : فعل مضارع منفى بملاحظه اينكه دلالت بر مقارنت حال با عامل دارد مقتضى است كه واو ترك شود ولى به اعتبار اينكه دلالت مطابقى بر عدم حصول دارد مناسب است كه واو ذكر شود . و همچنين هردو امر ( ذكر واو و ترك آن ) جايز است در صورتى كه فعل در جمله حاليه لفظا يا معنا ماضى باشد همچون فرموده حق‌تعالى در حالى كه از طرف زكريا عليه السلام خبر مىدهد : انى يكون لى غلام و قد بلغنى الكبر ( براى من فرزند كجا و حال آن كه پيرى مرا دريافته است ) . شاهد در جمله [ و قد بلغنى الكبر ] استكه با واو آمده . و نيز همچون فرموده بارىتعالى : او جاؤوكم حصرت صدورهم ( يا آمدند نزد شما در حالى كه سينه‌هايشان گرفته بود ) . شاهد در جمله [ حصرت صدورهم ] است كه جمله حاليه بوده و بدون واو آمده . سپس مىگويد : آنچه گفته شد در فعل ماضى لفظى بود و اما فعلى كه معنا ماضى است : پس مقصود از آن مضارعى بوده كه بواسطه [ لم ] يا [ لمّا ] منفى شده