زمانى صحيح است كه ادباء به مثل چنين مركّبى كه مشتمل بر اسناد صحيح السّكوت نيست اطلاق كلام فصيح كنند در حالى كه اين اطلاق از ايشان نقل نشده و اگر صفت فصاحت را بدنبالش ميآورند چه بسا ممكنست بملاحظه فصاحت مفردات آن باشد .
از اين گذشته مركب ياد شده را مىتوان داخل در مفرد و از مصاديق آن دانست زيرا گاهى مفرد را در مقابل مركب اطلاق ميكنند
و زمانى در مقابل تثنيه و جمع ذكر مىنمايند و در برخى اوقات نيز آن را در مقابل كلام قرارش مىدهند و مقابله آن با كلام در اينجا قرينه است كه از آن معناى اخير اراده شده يعنى لفظى كه كلام نيست و سپس مىگويد :
و گاهى فصاحت را صفت متكلّم قرار داده و مىگويند :
كاتب فيح و شاعر فصيح .
شرح فارسى :
توضيح
فصاحت و مورد استعمال آن
مصنّف گويد : فصاحت هم صفت مفرد است و هم كلام و هم متكلّم .
شارح گويد : فصاحت در اصل و لغت حاكى از ظهور و جدائى است .
مترجم گويد : سرّ اين تعبير اين است كه كلمه مزبور در لغت بمعانى متعدّدى نظير :
گرفتن سرشير ، جدا نمودن آغوز ، ظهور نور ، سفيدى صبح ،