معمول آن نيست از اينرو افاده عموم سلب را كرده است يعنى هم نسيان و هم قصر نماز هردو نفى شدهاند .
و دليل بر اين عموم دو امر مىباشد :
اول : آنكه ذو اليدين در سؤالش از كلمه [ ام ] استفاده نمود و در علم ادب ثابت است كه جواب [ ام ] يا بتعيين يكى از دو امر بايد باشد يا بنفى هردو تا بدين وسيله مخاطب و سائل تخطئه شده و اين توهّم كه يكى ثابت و ديگرى منفى است منتهى منفى از مثبت مشخص نمىباشد از وى دفع گردد و در اينجا جواب به همين منظور آورده شده نه براى نفى مجموع و اجتماع هردو تا نتيجهاش ثبوت يكى و نفى ديگرى باشد زيرا سائل خود اعتقادش چنين بوده و نيازى به اثبات آن نمىباشد بلكه بايد بگوئيم چون اين اعتقاد از وى باطل و فاسد بوده لاجرم حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هردو را بتاتا نفى فرمودند .
دوّم : آنكه در روايت است كه پس از فرموده حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ذو اليدين گفت بل بعض ذلك و اينكلام را در نپذيرفتن كلام حضرت گفت ، و پرواضح است در صورتى كلام ذو اليدين ردّ بر فرموده حضرت مىشود كه معناى كلام حضرتش نفى هردو بطور عموم باشد نه سلب مجموع .
قوله : بان قدّمت على النفى : ضمير در [ قدّمت ] به كلمه [ كل ] راجعست .
قوله : و لم تقع معمولة للفعل المنفى : يعنى تنها تقدّم [ كل ] بر نفى فائدهاى ندارد بلكه علاوه بر آن بايد معمول فعل منفى
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٧