و مقصود از [ على ما مرّ ] اينستكه گفتيم معناى [ رجل جائنى ] اين است كه رجل آمده نه امرأة ، يا يك مرد آمده نه دو مرد .
سپس در ذيل [ دون قولهم شرّ اهرّ ذا ناب ] مىنويسد :
چه آنكه در اينمثال مانع از تخصيص وجود دارد زيرا بنابر تقدير اوّل يعنى تخصيص جنس بايد بگوئيم نمىتوان از آن [ المهر شرّ لا خير ] اراده كرد زيرا [ مهر ] صرفا شرّ است و چيز ديگرى نمىباشد .
و اما بنابر دوّم يعنى تخصيص واحد چون از مظان استعمال بعيد است و مقصود از [ نبوّه عن مظان استعماله ] همين معنا است ، بنابراين ضمير مجرورى در [ نبوّه ] به تخصيص واحد راجع بوده و مراد از [ مظان استعمال ] موارد و مواضع استعمال مىباشد و ضمير مجرورى در آن به [ هذا الكلام ] راجع است زيرا از اينكلام قصد نشده كه [ المهر شرّ لا شرّ ان ] و اينمعنا واضح و روشن است .
و مقصود از [ فالوجه ] وجه جمع بين قول ادباء كه به تخصيص در اين مثال قائل شده و قول ما كه از تخصيص آن بواسطه وجود مانع اباء نموديم مىباشد و سپس در ذيل [ تنكيره ] مىگويد :
يعنى قرار دادن تنكير به منظور تعظيم و تهويل بوده تا به اين ترتيب معناى آن شرّ عظيم فظيع اهرّ ذا ناب لا شرّ حقير بگردد و در نتيجه تخصيص نوعى مىگردد و مانع از تخصيص جنس يا واحد جلوگيرى مىكند .
شرح فارسى :
توضيح
سكّاكى گويد : مسنداليه نكره در صورتى از باب و اسرّوا النّجوى مىشود و زمانى مىتوان در آن اعتبار تقديم
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 507
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٧