درجات النّعيم ) جمله ( آمنوا ) است پس موصول با صلهاش اشاره به عليّت براى خبر دارند .
سپس شارح مفتاح گفته : عبارت متن ( يعنى عبارت مفتاح ) كه [ ثمّ يتفرع على هذا اعتبارات لطيفة ربّما جعل ذريعة الى آخر العبارة ] باشد اشاره است باينكه موصول قرار دادن مسنداليه و اشاره داشتنش به عليّت براى خبر در مثل قول شاعر كه گفته : انّ الذين سمك السماء الخ ، و بيت : انّ الّتى ضربت بيتا مهاجرة الخ و نيز در قول شاعر :
انّ الّذين ترونهم البيت مشكل است زيرا صله در هيچ يك از امثله علّت خبر نيست و از اشكال مزبور ديگر جوابى نداده .
پس از آن شارح در مطوّل چنين مىگويد :
و بعضى ديگر نيز از وى متابعت نموده و وجه را به معناى علّت و سبب دانسته و اشكال مزبور را اينطور جواب دادهاند :
مشاراليه هذا در جمله [ ثمّ يتفرّع على هذا ] تنها ايراد المسند اليه موصولا است بدون اعتبار و ملاحظه قيد ( الايماء الى وجه بناء الخير ) لذا امثله مورد اشكال فقط مثال براى اين هستند كه مسنداليه موصول آورده شده نه اينكه موصول آوردنشان به جهت اين استكه دلالت بر عليّت خبر داشته باشند .
شارح گويد : بر شخص منصف بسى واضح و روشن استكه اين جواب بر خلاف سوق عبارتست به اين معنا كه ظاهر كلام اين است كه مشاراليه [ هذا ] مجموع جمله ( ايراد المسند اليه موصولا ) با قيد ايماء است .
پس براى اينكه از اشكال مزبور مستخلص باشيم بايد وجه را به
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 369
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٦٩