تقديرش [ السّلطان وهّاب الالوف ] مىباشد .
و در دنبال [ او نحو ذلك ] مىگويد :
مثل ضيق مقام از طولانى كردن كلام بواسطه دلتنگ بودن يا خوش نبودن حال يا از دست رفتن فرصت يا رعايت كردن وزن شعر و يا سجع نثر و قافيه نظم و امثال اين امور :
نظير كلام صيّاد كه مىگويد : غزال يعنى هذا غزال .
يا مثل مخفى داشتن مسنداليه را از غير سامع نسبت به ديگر از حضّار مجلس چنانچه گفته مىشود : جاء .
و يا به منظور آنست كه از استعمال وارد در امثله اهل لسان تبعيّت كرده باشد مثل : رميّة من غير رام .
يا در امثال اين تركيب مسنداليه حذف مىشود چنانچه بعضى از كلمات را در مقام مدح يا ذم يا ترحّم رفع مىدهند و اين را قرينه براى حذف مسنداليه قرار مىدهند .
شرح فارسى :
توضيح
مبحث احوال مسنداليه
شارح گويد :
مقصود از احوال : حالات و عوارضى است كه بر مسند اليه باعتبار اتّصافش به اين صفت طارى مىشوند نه بر ذات آن بدون لحاظ اين وصف و به عبارت ديگر قيد مزبور [ من حيث الخ ] احتراز از حالاتى استكه بر مسنداليه عارض مىشود ولى از جهات ديگر مثل ملاحظات اوضاع لغوى نظير حقيقت يا مجاز بودن مسنداليه يا مانند