تنها در وجود اثر بگذارد نامش را اصطلاحا وجوب گويند نه قدرت .
متن :
فان قيل
لا بدّ للقدرة من اثر عقلا و العدم لا يصلح اثرا ، لانّه نفى محض .
و ايضا فالاثر لا بدّ ان يستند الى المؤثّر و يتجدّد به و العدم سابق مستمرّ فلا يصلح اثرا للقدرة المتأخّرة .
ترجمه :
سؤال
اگر در مقام سؤال و انتقاد اينطور گفته شود :
عقلا براى قدرت بايد اثرى وجود داشته باشد و پرواضح است كه عدم براى اين معنا صلاحيّت ندارد زيرا نفى محض و نيستى صرف مىباشد .
از اين گذشته اثر را بايد به مؤثّر استناد داد و به واسطه او متجدّد و حاصل دانست و بديهى است عدم مستند به مؤثّر نبوده بلكه امرى است سابق و مستمرّ و پيش از استناد تحقّق داشته ازاينرو براى اينكه اثر قدرت باشد صلاحيّت ندارد چه آنكه قدرت متأخّر از آن بوده و مؤثّر بايد پيش از اثر وجود داشته باشد .
تفصيل
حاصل اين سؤال آنست كه :
اگرچه قدرت نسبت به دو طرف وجود و عدم يكسان بايد باشد و قاعدتا لازم است هر دو آنها متعلّق آن واقع شوند ولى درعينحال بايد گفت :
در صورتى نسبت قدرت بهر دو طرف به يكسان مىباشد كه هر دو از نظر عقل براى اثر بودن قدرت صلاحيّت داشته باشند و چون عدم نفى محض و نيستى بحت مىباشد لا جرم اثر قدرت نمىتواند قرار گيرد در نتيجه وجود تنها اثر
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 607
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٠٧