بلكه مجازا اين نام را برآن گذاردهاند و علاقه مجازيّت يا علاقه مشابهت است يا علاقه سببيّت مىباشد .
يعنى همانطورىكه « حجّت » واسطه در ثبوت احكام براى موضوعات است عينا قطع نيز براى نشان دادن احكام واقعيّه براى موضوعات صلاحيّت داشته و كاشف از ثبوتشان براى آنها مىباشد و به عبارت ديگر :
همانطورىكه برخى از محقّقين فرمودهاند احكام واقعيّهاى كه تابع مصالح و مفاسد نفس الأمريّة بوده و باقتضاى آنها براى موضوعات ثابت مىباشند در ثبوت آنها قطع هيچ نقشى ندارد بلكه صرفا بعد از تعلّق قطع به مرحلهء تنجّز مىرسند درحالىكه حجّت مىبايد واسطه در اصل ثبوت باشد نه تنجّز آن .
قوله : ليس كاطلاق الحجّة على الامارات الخ : كلمه « امارات » بفتح همزه جمع « اماره » بفتح همزه نيز بوده به معناى علامت و نشان و در اصطلاح اهل اصول دليلى را گويند كه در موضوعات و براى نشان دادن آنها قائم شود نظير « يد » و « سوق مسلمين » و « اقرار » و « شهادت عدل » و امثال اينها و مقصود مصنّف ( ره ) از اين عبارت آنست كه :
اطلاق حجّت بر امارات اطلاق حقيقى است بخلاف اطلاق آن بر قطع چنانچه گفته شد .
و وجه حقيقى بودن آن اينست كه :
چنانچه قبلا شرح داديم حجّت به حدّ وسطى گويند كه آن را واسطه ثبوت اكبر براى اصغر قرار دهند و بدينوسيله بتوان قطع پيدا كرد كه اكبر براى اصغر ثابت است لذا در امارات معتبره شرعى مانند ظنّ معتبر يا بيّنه يا فتواى مفتى مىبينيم اين معنا تحقّق دارد فلذا به هريك از اين سه بطور حقيقى نام حجّت نهادهاند و مقصود از حجّت بودن اين امور آنست كه حدّ وسط براى اثبات احكام موضوعات و متعلّقات خود مىباشند فلذا اگر شارع فرموده باشد .
« يجب الاجتناب عن الخمر »
و سپس مكلّف از طريق ظنّ معتبر نظير شهادت دو مرد عادل يا اعتراف
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 25
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥