مصداق عين كلّى بوده و در خارج همان است نه غير آن لاجرم در اين دو مورد نيز نمىتوان القاء لفظ و اراده نوع يا صنف را از باب استعمال لفظ و اراده معنا قرار داد چه آنكه همانطورىكه اشاره شد اطلاق استعمال در جائى است كه لفظ غير معنى بوده نه عين آن باشد .
مؤلّف گويد :
غرض مصنّف آنست كه اطلاق لفظ و اراده شخص آن يا نوع و يا صنف اساسا از بحث ما كه استعمال لفظ در معناى مجازى است خارج مىباشد زيرا در اين سه مورد اصلا استعمال نيست تا بگوئيم استعمال آيا مجازى است و يا غير مجازى ، آيا اينگونه استعمال جايز بوده و حسن دارد يا قبيح است و جايز نمىباشد .
قوله : و على هذا : مشار اليه « هذا » كون الموضوع نفس اللّفظ و شخصه لا الحاكى عنه مىباشد .
قوله : انّه ليس ايضا من هذا الباب : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
قوله : و اريد به نوعه او صنفه : ضمير در « به » بلفظ راجع است .
قوله : فانّه فرده و مصداقه حقيقة : ضمير در « فانّه » به لفظ و در « فرده » و « مصداقه » به كلّ واحد من النّوع و الصّنف راجع است .
قوله : لا لفظه و ذاك معناه : ضمير در « لفظه » به نوع و صنف راجع بوده و ضمير در « معناه » به لفظ عائد است و مشار اليه « ذاك » نوع و صنف مىباشند .
قوله : كى يكون مستعملا فيه : ضمير در « يكون » به لفظ و در « فيه » به معناه راجع مىباشد .
قوله : استعمال اللّفظ فى المعنى : كلمه « استعمال » منصوب است تا مفعول مطلق نوعى براى « مستعملا » باشد .
قوله : فيكون اللّفظ نفس الموضوع : كلمه « فاء » براى نتيجه است يعنى