قوله : كما اذا قيل : زيد الخ : تقرير اراده صنف از لفظ « زيد » اينست كه وقتى مىگويند :
زيد در مثال « ضرب زيد » فاعل است از دو حال خارج نيست :
يا نفس « زيد » در مثال مزبور مراد است كه در اين صورت از باب القاء لفظ و اراده مثل مىشود و يا نفس آن اراده نشده بلكه آن را نماينده براى « زاء و ياء و دال » كلّى قرار دادهاند در مثالى مشابه با اين مثال كه در اين صورت آن كلّى صنف مىشود .
قوله : اذا لم يقصد به : ضمير در « به » به لفظ راجع است .
قوله : فيما اذا قصد : ضمير نائب فاعلى در « قصد » به شخص القول راجعست .
قوله : صحّة الاطلاق كذلك : مقصود از « كذلك » اطلاق لفظ و اراده نوع و صنف و مثل مىباشد .
قوله : و حسنه : يعنى و حسن الاطلاق .
قوله : و الّا كانت المهملات الخ : يعنى چون اطلاق مهملات و اراده نوع و صنف و مثل در آنها صحيح است به اين معنا كه حسن دارد لاجرم نمىتوان صحّت را مستند به وضع دانست چه آنكه در مهملات وضع منتفى است ازاينرو اگر مبناى در استعمال و صحّتش را صرفا اجازه واضع بدانيم نه قضاوت طبع لازمه آن اينست كه مهملات موضوع بايد باشند و اين امر قابل التزام نيست .
مؤلّف گويد :
اطلاق لفظ مهمل و اراده صنف مثلا مانند اينكه بگويند :
لفظ ديز در ضرب ديز فاعل مىباشد .
قوله : موضوعة لذلك : مشار اليه « ذلك » نوع و صنف و مثل مىباشد .
قوله : لصحّة الاطلاق كذلك فيها : مقصود از « كذلك » اطلاق لفظ و اراده نوع و صنف و مثل بوده و ضمير در « فيها » به مهملات عائد است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 73
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣