پرش به محتوای اصلی

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحه 698

پدیدآورندگان:

ص۶۹۸
ترتيب قضاء و اعاده لازم نيست . معناى اجزاء در اين موارد آنست كه حكم ظاهرى يا عمل مطابق با مضمون اصل بجاى واقع قرار گرفته و همان مأمور به واقعى محسوب مىشود و اين همان تصويبى است كه حضرات اهل سنّت به آن قائل بوده و از نظر قاطبه علماء اماميّه باطل است پس چطور مىتوان بين قول ببطلان تصويب و اجزاء جمع نمود . در جواب مىگوييم : قائل شدن باجزاء مستلزم تصويب نبوده تا با قول ببطلان تصويب تنافى داشته باشد چه آنكه قائلين بتصويب حكم واقعى در مرتبه انشاء را منكر بوده و غير از مؤدّيات امارات حكمى را مجعول نمىدانند ولى قائلين باجزاء در موارد مذكوره اين‌طور نمىگويند بلكه ايشان حكم واقعى را در مرتبه خودش تصديق داشته و به وجودش معتقدند فقط واقع را در مورد جهل و قيام امارات فعلى نمىدانند و به عبارت ديگر : ايشان معتقدند كه حقتعالى احكامى در واقع جعل فرموده بنام احكام انشائى كه در آن عالم و جاهل ملتفت و غافل مشترك هستند منتهى فرقى كه بين عالم و جاهل است اينكه احكام واقعى براى عالمين به آنها فعلى بوده ولى در حقّ جاهلين صرفا انشائى است . و مقصود از احكام انشائى ، همان احكامى است كه براى موضوعات به ملاحظه عنوانات اوّليّه‌اى كه دارند ثابت است نظير وجوب نماز تامّ الاجزاء در حقّ مختار و قادر بر انجام آنكه البتّه اين حكم درباره كسى كه در برخى از اجزاء و شرائط آن شكّ داشته و باعتماد اصل يا اماره آن را نفى مىنمايد فعليّت ندارند و بهر تقدير قائلين باجزاء مىگويند با حفظ احكام واقعى انشائى مكلّف پس از عمل نمودن باصل يا اماره در برخى موارد مكلّف به فعلى را اتيان نموده و وجهى ندارد كه پس از كشف خطاء آنها عمل را اعاده يا قضاء نمايد بلكه مصلحت عائد از قبل حكم ظاهرى وافى به مصلحت مترتبه