اگرچه گفتيم جملات خبريّه گاهى در مقام طلب و بعث استعمال مىشوند و همچون صيغه امر دلالت بر وجوب دارند ولى ناگفته نماند كه استعمال اين جملات در مقام بعث نه از باب استعمال لفظ در غير موضوع له بوده تا مجاز شود بلكه در مقام مذكور باز اين جملات در همان معناى اخبار از وقوع نسبت استعمال شده منتهى نه بداعى اخبار بلكه بداعى بعث و طلب و همين معنا سرّ آكد بودن دلالت آنها بر وجوب از صيغه مىباشد چنانچه در كلّيّه صيغ انشائيّه حال به همين گونه بوده يعنى جملگى در همان معانى انشائيّه ايقاعيّه مربوط به خود استعمال شده ولى دواعى متفاوت مىشود مثلا همانطورىكه قبلا گفتيم صيغه استفهام هميشه در همان معناى انشاء طلب فهم استعمال مىشود ولى گاهى به همين داعى و زمانى به داعى انكار و در پارهاى اوقات به داعى تقرير و در بعضى ازمان به داعى ديگرى به كار مىرود و چون شرح اين مقوله سابقا بتفصيل گذشت كلام را در همينجا خاتمه مىدهيم .
قوله : و لكنّه لا يخفى : ضمير منصوبى در « لكنّه » به معناى شأن مىباشد .
قوله : انّه ليست الجمل الخبريّة : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : فى غير معناها : ضمير مؤنّث مجرورى به جمل خبريّه عود مىكند .
قوله : بل تكون مستعملة فيه : ضمير در « فيه » به معناى مربوط به خودشان راجع است .
قوله : الّا انّه ليس بداعى الاعلام : ضمير در « انّه » به استعمال عود مىكند .
قوله : حيث انّه اخبر : ضمير در « انّه » به مخبر راجع است .
قوله : فى مقام طلبه : يعنى طلب مطلوبه .
قوله : اظهارا بانّه لا يرضى الّا بوقوعه : ضمير در « انّه » به مخبر و در « بوقوعه » به مطلوب راجع است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 541
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٤١