توضيح
حروف باعتبار معانى ربطى كه دارند بدون ترديد بايد يا با فعل همراه بوده و يا با اسم به اين معنا كه يا معناى فعل را با اسم ارتباط مىدهند و يا دو اسم را به يكديگر مربوط مىسازند و بهر تقدير در مقام استعمال هرگز بطور مستقلّ ذكر نمىشوند قهرا اين امر باعث اين توهّم مىشود كه از ارتباط مزبور كه به وسيله معانى حروف صورت مىگيرد خصوصيّت و تشخّصى انتزاع مىگردد چنانچه وقتى مىگويند ضربت فى الدّار چنين توهّم مىشود كه ظرفيّت خاصّى مورد اخبار قرار گرفته و آن ظرف بودن دار براى فعل زدن مىباشد كه اين معناى خاصّ به وسيله كلمه « فى » صورت گرفته بنابراين براساس همين توهّم گفته مىشود كه « فى » اگرچه موضوع له آن مطلق ظرفيّت است ولى مستعمل فيه آن ظرفيّت خاصّ مىباشد .
مرحوم مصنّف براى تخطئه چنين توهّمى مىفرماين :
خصوصيّتى كه از قبل استعمال حروف انتزاع مىشود از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه اين خصوصيّت معناى مختصّ به آنها را در خارج جزئى و خاصّ قرار مىدهد .
ب : آنكه سبب خصوصيّت معنا در ذهن مىشود .
بايد گفت هيچيك از اين دو امر صحيح نبوده و به آن نمىتوان اعتماد و استناد نمود زيرا اگر مقصود فرض اوّل باشد بشهود و عيان مىبينيم كه بسيار اتّفاق مىافتد كه معانى حروف در خارج جزئى نبوده بلكه به صورت كلّى مىباشند و آن در وقتى است كه بعد از امر يا نهى قرار گيرند چنانچه وقتى مولى به بندهاش مىگويد :
سر من البصرة الى الكوفة ( از ابتداء بصره تا انتهاى كوفه سير كن ) .
دو كلمه « من » و « الى » اگرچه با معناى غير يعنى « بصره » و