نه نفس قول مخصوص تا اشكال و محظور عدم اشتقاق مشتقّات لازم آيد .
و اين نحو از تعبير از باب تفسير شىء است به امرى كه دلالت برآن شىء دارد چه آنكه قول مخصوص ( صيغه افعل ) دلالت بر طلب مىكند .
بلى : قول مخصوص كه همان صيغه امر مىباشد وقتى شخص عالى به واسطهاش از دانى طلب نمود از مصاديق امر مىگردد و به اين اعتبار مىتوان اطلاق امر به صيغه كرد ولى باعتبار آنكه امر طلب مطلق يا مخصوص مىباشد .
و بهر تقدير اگر اجماع و اتّفاق منقول ثابت باشد امر سهل و مشكل حلّ است و ما در اصطلاح هيچ نزاعى نداريم و آنچه براى ما در اينجا مهمّ است اينست كه بيان معناى عرفى و لغوى اين لفظ را بررسى كنيم تا وقتى اين كلمه در لسان دليل بدون قرينه وارد شد بتوانيم برآن حمل كنيم .
تحرير و شرح
خلاصه و حاصل فرموده مصنّف در اين مقام تذكّر سه نكته مىباشد :
نكته اوّل
مصنّف ( ره ) در مقام توجيه معناى مصطلح مىفرماين :
اينكه نقل شد معناى « امر » در اصطلاح عبارتست از قول مخصوص و برآن اجماع و اتّفاق ادّعاء گرديد ممكنست ظاهر اين عبارت مقصود نبوده و مراد اين باشد كه لفظ « امر » در اصطلاح عبارتست از طلب نمودن و خواستن به واسطه لفظ مخصوص و چون لفظ مخصوص يعنى صيغه « افعل » بر طلب دلالت دارد لفظ دالّ را گفته و از آن مدلولش را اراده نمودهاند .
نكته دوّم
البتّه در موردى كه شخص عالى همچون مولى وقتى از دانى نظير