بخلاف تداخل در برخى از مسائل زيرا در چنين موردى بطور وضوح و ظهور تدوين دو علم بطور مستقلّ و علىحده حسن دارد يعنى باعتبار آنكه مسائل مزبور در غرض كذائى دخيل هستند از مسائل علم كذا و به ملاحظه آنكه همان مسائل در تحقّق بخشيدن غرض ديگرى دخالت دارند از مسائل علم ديگر به حساب مىآيند و تدوين دو علم بطور مستقلّ جاى ايراد و اعتراض ندارد .
تحرير و شرح
غرض از طرح اشكال آنست كه ممكنست چنين توهّم شود كه وحدت غرض ملاك مجتمع بودن قضايا در يك علم و تعدّد آن مناط محسوب شدنشان از علوم متعدّد نمىباشد چه آنكه اين ملاك و مناط بطور كلّى نمىتواند ضابطه و قاعده باشد و توضيح آن اينست كه :
اغراض و مقاصدى كه در علوم وجود دارند نسبتشان با هم از چهار حال خارج نيست :
1 - تلازم و آن به اينست كه دو علم در جميع مسائل كه دو غرض غير قابل انفكاك بر آنها مترتّب است با هم مشترك باشند .
2 - تباين و آن به اينست كه دو علم داراى مسائلى باشند كه بر هريك از مسائل آن دو غرضى مباين با غرض مترتّب بر مسائل ديگرى ترتّب داشته باشد .
3 - عموم و خصوص مطلق و آن به اينست كه غرض مترتّب بر يكى از دو علم اعم باشد از غرضى كه از علم ديگر مطلوب و مقصود است ازاينرو مسائل علم اوّل نيز از اين حيث اعم از مسائل علم دوّمى مىباشد .
4 - عموم و خصوص من وجه و آن به اينست كه مسائل دو علم گاهى با هم در يك غرض مشترك و زمانى بر هريك غرض مباين با غرض از ديگرى مترتّب باشد .