تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1743

مساهمون:

ص١٧٤٣
در اين عبارت « الف و لام » موصوله و مبتداء است و « البطل » خبر آن مىباشد و « واقى » صله و ضمير متّصل به آن عائد مىباشد . و بايد توجّه داشت كه از « زيد » در مثال : زيد قائم ، نمىتوان بواسطه « الف و لام » اخبار كرد زيرا فعل در كلام موجود نيست تا از آن وصف و اسم فاعل اخذ كرده و آن را صله الف و لام قرار دهيم . چنانچه از « زيد » در مثال : ما زال زيد قائما ( پيوسته زيد ايستاده بود ) نيز نمىتوان بواسطه « الف و لام » خبر داد زيرا اگر چه در اين كلام فعل وجود دارد ولى شرطش اينست كه فعل مقدّم باشد و در اين مثال مقدّم نيست زيرا قبل از آن « ما » واقع شده و همچنين از « زيد » در مثال : كاد زيد يفعل ( نزديك شد كه زيد انجام دهد ) نيز نمىتوان اخبار كرد زيرا اگر چه فعل در آن مقدّم شده ولى متصرّف نيست . سپس شارح گويد : در جائى كه صله الف و لام ضميرى را كه بنفس الف و لام راجع است رفع دهد واجب است آن را در صله مستتر گرفت لذا در مقام اخبار از « تاء » بلّغت من الزيدين الى العمروين رسالة ( رساندم از جانب دو زيد به دو عمرو نامه را ) مىگوئيم : المبلّغ من الزيدين الى العمروين رسالة انا ( آن كسى كه از جانب دو زيد به دو عمرو فرستنده نامه است من مىباشم ) . در اين مثال « الف و لام » موصوله و مبتداء است و « مبلّغ » اسم فاعل و صله آن مىباشد و ضمير « هو » در آن مستتر است كه به « الف و لام » راجع بوده و ضمير « انا » خبر براى الف و لام است . مصنّف گويد : و اگر آنچه را كه صله الف و لام رفع داده ضميرى باشد كه به غير الف و لام عود كند بايد راز و منفصل آورده شود . شارح گويد : لذا در مقام اخبار از « زيدين » كه در مثال مذكور واقع است مىگوئيم : المبلّغ انا منهما الى العمروين رسالة الزيدان ( آن كسانى كه من از طرفشان به دو عمرو نامه را رسانده‌ام عبارتند از دو زيد ) . در اين مثال « الف و لام » موصوله و مبتداء است و « مبلغ » به صيغه اسم فاعل صله آن بوده و چون فاعل آن ضميرى است كه به الف و لام راجع نمىباشد بارز و